Thursday, June 26, 2008

مرگ باورها




"مرگ باورها!"


از خلال غبار گذشتن،
در غروب در ميانه رفتن و ماندن سر به سودا دادن،
آنگاه با بهارهم آغوش شدن،


در تنهايي و گذر از اعماق انساني به روحي بزرگ رسيدن،
جاودانگي را لمس كردن،
و احساس عشق را در بستر چشيدن،


رنگ يكي شدن،
و يگانگي را یكي كردن،


از شب دم نزدن،
و در صبح پاينده شدن،


دربهارباورها زندگی كردن،
و آنگاه به نگاهي نيم نگاهي كردن،


هرچند به پايان است،
داستان دوست داشتن،
اما شيرين چون شربت دم به دم نوشيدن،



هر كس را همه كس ديدن،
و در انتها در هيچ بودن با هيچ كس زيستن،


نوبهار عشق را در زمره مردان چشيدن،
وطعم مردن از دلتنگي را تجربه كردن،


زمستان شدن و به اميد بهار جوانه زدن،
و آنگاه هرگز ديگر هيچ را نخواستن،


اين است مرگ واقعيت!
مرگ طعم تازگي!
مرگ باورها!


Mohsen Aref (محسن عارف)


Sunday, June 22, 2008

غم وغصه



"غم وغصه!"


دل اسيرِ غم وغصه است،
جهان پاک غروب،
همه در رنگ و ريا،
رنگ به رنگ رنگ غروب،


همه بيچاره ز بختِ آدم،
همه دنبالِ سرابی مبهم،
همه در رنج و عذابی درهم،
همه بيگانه و دايم در هم،


همه پيوسته خراب خوابند،
همه از رنگ تو هم آگاهند،

که چرا سهم من و تو گم گشت؟
که چرا بودن ما نالان گشت؟


که چرا رفتن در سايه خواب،
که چرا مردن در فصلِ حيات،
همه پيوسته و دنبالِ همند؟
همه از يک رخ آدم گنهند؟


همه پندار به سر سر به سراب،
همه در گفته خويش خام کباب،


همه انگار جهانی خواهند،
همه انگار نگاهی خواهند،


همه در گفتنِ عشقت ثابت،
همه در رفتن از اين جان لايق،


همه از جام جهان بيماراند،
همه از بی گنهی بی کارند!


(محسن عارف) Mohsen Aref


Sunday, September 9, 2007

سکوت


"سکوت!"


با سکوت بايد رفت،

با سکوت بايد خواند،

با سکوت هر چه که هست با سکوت بايد ماند،


با سکوت مثل غروب،

با سکوت مثل عذاب،

با سکوت تا به ابد با سکوت بايد ماند،


تا سکوت نيست تورا،

تا سکوت نيست مرا،

همه پنهان زهميم که چرا نيست چرا؟

که چرا رفته از اين زندگی رنگ وصدا؟

که چرا مرده در اين زندگی سار و سرا؟


بازگويم من

با سکوت بايد رفت،

با سکوت بايد گفت،

با سکوت هر چه که هست با سکوت بايد مرد،


تا سکوت نيست تورا،

تا سکوت نيست مرا،

همه پيدا زهمه، همه پيدا زخدا،


وز کجا بايد رفت،

وز کجا بايد مرد،

وز کجا تا به ابد با سکوت بايد خفت؟


هر چه گفتم زسکوت آخرِ آن اين شد که چرا نيست مرا زسکوت بهرهِ خرد!


Mohsen Aref
(محسن عارف)


Friday, August 10, 2007

همين اينم که می مانم


"همين اينم که می مانم!"


نه از تقصير پاييزم،
نه از تقدير اين لحظه

گوارا باد بر هر عشق صداقت پشت يک پرده
نه از باران،
نه از سردی،
نه جويای هم دردی،

نه از رنگ صدای تو،
نه از عشق و ريای تو،
نه از اين جام سرمستم،
نه از تقدير من خسته ام،
نه از يک رنگی دريا،
نه از بی رنگی فردا،

صدای گوش می خواند،
بر آغوش می خواند،
که از گفتار بس خسته،
که از پندار بس داغان،
که از نامردمی های زمين و اين زمانه پشت پلک زندگی جوشان،

که آوازی،
که آغوشی،
و حتی هيچ قانونی،
نه از پنداريش سردم،
نه از گفتار حسرت بار،
که من قانون قانونم،
نه ازقانون که از پندار،

مرا در مرکب عشقت،
برای رنگی چشمت،
برای دل زدن بر دل،
برای سرزمين دل،

مرا آنجا ستودن بود که مردم سنگ ريزن،
هم آنجا که خداوندان به پايم عشق می ريزن،

از آنجا در افق نالان،
برای زندگی ترسان،
برای مرگ آلوده،
دل از کردار رنجيده،

نه ازاين و نه از آن ام،
نه بر اين ام نه بر آن ام،
که من اينم همين اينم که می مانم


Mohsen Aref (محسن عارف)


Lone Love!















"Lone Love"

Once I Loved,
Once I need,
Once I Go On,
Oh My lone Love,
So Need to Be,
So I Feel Alone,
Go On to My Heart,Believe that I'm Right,
For the Need to Go On with,
I have Time,I Have Chance,
I need Coming to dance,
Oh My Love,
Coming to me & See what is My Need,
You Will Feel This is My Pain,
But Pain By Pain,
So I Need My Pain,
Go On to Come,
To Challenge With My Desire,
And Believe What I Need,
Oh My Love,
Come On,
See! See! See!
What I Need!

Mohsen Aref ( A Persian Writer and Poet)

سلام و درود


سلام به همه دوستان

به دلیل هک شدن سایت پرشین بلاگ ، اینجانب "محسن عارف" سایت بلاگ اسپات را برای انتقال نوشته های چاپ شده خویش برگزیدم پیشاپیش این نکته را متذکر می شوم که کلیه نوشته های اینجا به چاپ رسیده است و حقوق آن برای نویسنده محفوظ است







Dear all People and Friends,
Because My previous blog hacked and My blog is no more accessible
I chose this site to Publish my Poems,
All the Poems here are Published Before and All the Rights are Reserved!